قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
354
تاريخ الفي ( فارسى )
من واجب بود به تقديم رسانيدم ، اما با تو هيچچيز در نمىگيرد و معلوم باشد كه تو به هيچ نوع با امير المؤمنين على نخواهى ساخت و هرچه مىگويى و مىنويسى در دل خلاف آن دارى و باطن تو ديگر است و ظاهر ديگر . خداى تعالى مهرى بر دل تو نهاده چنان كه بر دل جبّاران متكبر نهاده . تا در نمانى و عاجز نشوى با امير المؤمنين بيعت نخواهى كرد چنانچه مرد منافق تا پيشانى او بر ديوار نيايد و مضطر نگردد نماز نگزارد . اينك نامهء امير المؤمنين رسيد و مرا بر مقام بسيار ملامت كرده و فرموده كه هرنوع خواهد بود ، صلح يا جنگ ، او را خبر دهم و باز گردم . مرا بيش از اين سامان مقام نيست و مىدانم كه در مقام من فايدهاى نخواهد بود ، و تو به هيچ نوع با او بيعت نخواهى كرد . دستورى ده تا بازگردم و امير المؤمنين را از كيفيّت احوال اعلام دهم . معاويه گفت : حقّ به دست تو است و مقام تو بسيار باشد ، امّا مىخواهم كه ترا با مقصود باز گردانم و سخنى كه با تو گويم و نامهاى كه با تو نويسم و به دست تو فرستم بر آن اعتمادى باشد . رأى من هنوز قرار نگرفته و منتظر قدوم شرحبيل بن سمط الكندىام . چيزى به طلب او نوشتهام . در اين دو سه روز مىرسد و بىحضور او كارى نمىتوانم كرد ؛ چه ، او مردى بزرگ است و مرا بر هيچكس از مهتران و بزرگان شام آن اعتماد نيست كه بر شرحبيل . چون او حاضر شود در اين كار با او مشاورت نمايم و به صوابديد مصلحت او كار به امضا رسانم . در اين سخن هيچ تردّدى نيست . همان روز كه شرحبيل رسد و سخنى كه دارم گفته شود ترا باز گردانم ، إن شاء اللّه تعالى . « 1 » جرير اين سخنها بشنيد چيزى نگفت و به وثاق خود رفت . امّا وليد بن عقبة بن ابى معيط را بسيار ناخوش مىآمد كه معاويه تأنّى مىكرد و جرير را بازنمىگردانيد . بنابراين با جماعتى از بنى اميّه كه نزديك او بودند گفت : عجب مىدارم از آهستگى معاويه و تأخير او . مىترسم كه همچنانكه در امداد امير المؤمنين عثمان توقّف نمود تا او را به قتل رسانيدند ، اينجا نيز چندان توقّف و تأنّى نمايد كه على [ 47 الف ] بن ابى طالب لشكرها جمع كرده روى به اينطرف كند و به اندك توجّه اين ولايت را تسخير كند . مصلحت چنان مىبينم كه به برادر او ، عتبه ، كه از او متحرّكتر است ، چيزى نويسيم و بر آهستگى و تأنّى برادرش ، معاويه ، ملامتى كنيم و او را در حركت آريم ، كه عتبه در رأى و رويّت و شجاعت و سخاوت از معاويه كم نيست .
--> ( 1 ) . نصر بن مزاحم مىنويسد : « معاويه به جرير گفت : اى جرير ، به مولايت ملحق شو . و خود نامهاى مبنى بر آمادگى به جنگ به دو نوشت و در زير نامهاش شعر كعب بن جعيل را نگاشت . » براى اطّلاع از متن نامهء معاويه به على ( ع ) - پيكار صفّين ، ص 86 ، پابرگ مترجم . و نيز ؛ - مبرد ، كامل ، ص 184 ؛ براى مطالعهء ترجمهء فارسى قصيدهء كعب بن جعيل - پيكار صفّين ص 87 .